سکانسی از ترانه های ایرانی ( عاشق ) ...
خاطرات زیبای این سالهای کنار هم بودن را مرور می کنید ، از ته قلب آرزو می کنید ایکاش فقط می دانستید کجاست و چکار می کند ... آروزی بزرگی نیست ، (نه به هیچ وجه نیست-مترجم)
جرعه ای از چایتان را می نوشید ، ناگهان آسمان تیره و تار می شود طوری که فکر می کنید آخرالزمان است ، دقت می کنید هزار تا دسته از کلاغهای خبرچین را می بینید که آسمان را سیاه سیاه کرده اند و همه جا در تاریکی مطلق فرو رفته ... کلاغهای خبر چین نزدیک تر می آیند متوجه می شوید که همه آنها که هزار تا دسته هستند ( انگار که سبزی خوردن و ریحون است من که متوجه نشدم چطوری کلاغها توی دسته هستند بگذریم - مترجم ) پرهایشان شکسته و آن را کامل تا انتهای زیر بال گچ گرفته اند و لی در عین حال پرواز هم می کنند !!. سکوت همه جا را فراگرفته که ناگهان کلاغها همه با هم ابتدا خیلی یواش می گویند یک ، دو ، سه و سپس با صدای بلند فریاد می زنند :
" عاشق تو ، تو انزوا نشسته ..."
بعد در حالی که لبخند می زنند با شما بای بای می کنند و با همان پرهای شکسته ولی حدودن مثل آدمهای شل پرواز را ادامه و سالم به پایگاههای خود باز می گردند !!
شما کمی احساس بهتری دارید ، جرعه ای دیگر از چایی خود می نوشید دکمه PLAY دستگاه پخش موسیقی خود را فشار می دهید خواننده خانم می خواند :
" کلاغای خبر چین میان هزار تا دسته با پرهای شکسته می گن که عاشق تو تو انزوا نشسته ..."
پایان
طنز نوشته های شهرام جوادی نژاد ( به یاد استاد جاودانه طنز ایران کیومرث صابری فومنی " گل آقا " )