انبوه جمعیت پشت طناب از دور به مراسم نگاه می کنند . هراز گاهی که دوربین تلویزیون به سمت جمعیت می آید ، بچه ها با انگشتان به شکل V در آمده ، روی سر و کلهً هم می پرند ، به واسطهً آنکه میدان « ناصرالحکما » محل تقاطع خیابانهای اصلی شهر و هستهً مرکزی آن به شمار می رود ، شهر عملاً تعطیل است . مراسم که قرار بوده راًس ساعت هشت آغاز شود . ساعت نه و ده دقیقه آغاز می شود .
مجری مراسم که از مجریان تلویزیون چغرآباد است ، پشت تریبون قرار می گیرد : « روز هجران و شب فرقت یار آخر شد ... » جمعیت یکصدا فریاد می زنند : « صدا ، صدا نمی آید ، صدا » . مجری : « یک ، دو ، سه امتحان می کنم .» یک نفر با چشم و ابرو به او فهماند که مشکل صدا رفع شده است . مجری : « روز هجران و شب فرقت یار آخر شد . سلام ، سلامی چو بوی خوش آشنایی ، امروز چغرآباد و چغر آبادی سر به آسمان می ساید ! امروز روز دیگری است ، چغرآبادی های عزیز، الوعده وفا ! امروز با حضور مقامات از پروژهً ملی آب نمای میدان « ناصرالحکما ء » بهره برداری می شود ، از اطالهً کلام خودداری کرده ، از آقای مهندس « ص . چغرآبادی » مجری پروژه دعوت می کنیم تا پشت تریبون بیایند ، اما قبل از آن ، عزیزان کوچولویمان یک سرود زیبا را تقدیم شما می کنند .
تعدادی دختربچه ، همراه یک خانم و یک نوازنده ً ارگ به روی سن تعبیه شده می آیند . خانم معلم سعی می کند بچه ها را بصورت منظم بچیند ، اما بچه ها دایم پس و پیش می شوند . بالاخره یکی از بچه ها که از همه تپل تر است ، پشت میکروفون می آید و با حرکات دست ( شبیه شنای قورباغه ! ) می گوید : « گروه سرود مهد کودک فجر گلهای شاداب تقدیم می کند ، سرود « جوجه کوچولو » با تشکر از خاله آذر و خاله شیدا » بچه ها به دو دسته تقسیم می شوند : دسته اول : « جوجه کوچولو » دسته دوم « جیک وجیک و جیک » ، «اسمت چیه » ، « خانوم کوچیک » ، « خونه ات کجاست ؟» « خونه مردم » ، « چی چی می خوری ؟ » «ار زن و گندم » ، « کجا می خوابی ؟ » « تو مهتابی » ، « دوستات کی اند ؟ » ، « غاز و مرغابی » ، « دشمنات کی اند ؟ » « گربه و شغال » ، « پر بزن و برو » ، « کو پر و بال » ....
جمعیت دست می زنند و هورا می کشند . آقای مهندس « ص . چغرآبادی» مجری پروژه ، پشت تریبون قرار می گیرد : « این قافلهً عمر عجب می گذرد ... با سلام ، کلنگ احداث های پروژه ملی آب نمای میدان « ناصرالحکما ء » 10 سال پیش طی مراسم با شکوهی به زمین زده شد . پس از آن به مدت دو سال مطالعات ژئو پلیتیک و پلئوژیتیک انجام پذیرفت . بعد از دو سال از اتمام مطالعات ، فاز یک پروژه به مناقصه گذاشته شد و سرانجام پس از یکسال شرکت «فراچغرسازان آتیه دار » به عنوان برنده انتخاب و کار عملی احداث فاز یک آغاز شد . فاز یک پروژه شامل کندن جدول های قدیمی و انتقال خاک باغچه موجود قبلی به حاشیهً شهر طی مدت 5/1 سال و با تکیه بر دانش متخصصان داخلی انجام پذیرفت . سپس پروژه به مدت شش ماه به خاطر احتمال بارش پراکنده ، مه رقیق صبحگاهی و گرد و غبار محلی ناخواسته تعطیل شد .
سپس فاز دوم طرح پس از اتخاب پیمانکار آغاز و عملیات ساخت حوض اصلی آغاز و به سرعت طی دو سال تکمیل و آماده نصب فواره ها شد . در این مرحله به علت اختلاف با سازمان « امور آب و ضایعات انسانی » بر سرگرفتن انشعاب از لوله ً اصلی شهر به میدان کار به مدت یکسال دیگر تعطیل شد و امروز در این روز تاریخی و حماسه ساز ! این پروژه عظیم به دست جناب آقای دکتر « ف . چغرآبادی » ریاست محترم سازمان امور عمران و آبادانی فراوان » گشایش و مردم چشم به راه چغرآباد پس از سالها انتظار از نعمت داشتن یک آب نمای آبرومند و با استانداردهای جهانی بهره مند می گردند . این واقعه خجسته را به مردم تبریک گفته ، رجاء واثق داریم که منشاء خیر و برکت فراوان در کلیهً شوونات زندگی مردم خواهد بود ، خدانگهدار » .
مجری : « بله با تشکر ، متاسفانه مطلع شدیم به علت بسته شدن محور « قشنگ کلاه» به « چغرآباد» بر اثر ریزش پل عابر پیاده ،آقای دکتر « ف . چغرآبادی » و همراهان قادر به حضور در مراسم نیستند . لذا از آقای مهندس « م . چغرآبادی » معاونت « امور میادین و تقاطع ها »دعوت می کنیم . جهت گشایش آب نما تشریف بیاورند ، بفرمایید آقای مهندس »
آقای مهندس و همراهان با قیچی پشت روبان قرار می گیرند ، انبوه عکاسها و خبرنگاران منتظر ثبت این لحظهً تاریخی هستند . روبان چیده می شود ، آقای مهندس به سمت لوح یادبود می روند ، پس از پرده برداری از لوح یادبود نوبت به راه اندازی آب نما می رسد ، دو ، سه بار کلید آب نما زده می شود ، ولی خبری از آب نیست ، یکی از مسوولان سر یک کارگری که با لباس سبز کمی دورتر ایستاده داد می کشد «واکن ،واکن» ، شیر فلکه ، شیر فلکه » . کارگر سبزپوش دست به داخل چاه شیر فلکه می کند ، همه منتظر هستند ، صدای فش فش آب بیشتر و بیشتر می شود ، ناگهان آب از میان چمن های میدان با فشار هر چه تمام تر به آسمان می رود ، جمعیت خیس می شوند ، همان مسئول سرکارگر سبزپوش فریاد می کشد : « ببند ، ببند ، شیر فلکه ، شیر فلکه .... »