حکایت یک گروگانگیری !

ساعت حوالی 11 صبح را نشان می داد . صدایی مضطرب از پشت تلفن با مرکز فوریت های پلیسی چغر آباد تماس گرفت : « کمک کنید ، ما در شرایط بسیار خطرناکی قرار داریم ، چند نفر مسلح به بانک « اقتصاد پیشتاز » شعبه میدان ناصر الحکما حمله کرده اند و کلیه کارمندان و مشتریان را به گروگان گرفته اند ، خواهش میکنم هرچه سریع تر ... » شخصی گوشی تلفن را گرفت و با صدای خشنی گفت :« فقط نیم ساعت فرصت دارید که خواسته های ما را برآورده کنید والا هر یک ربع ساعت ، یک جنازه تحویلتان می دهیم !

تعدادی از زبده ترین نیروهای یگان ویژه پلیس چغر آباد به سرعت به سمت میدان ناصرالحکماء به حرکت درآمدند. به محض اینکه نیروها می خواستند وارد خیابان یکم (از خیابان های منتهی به میدان) بشوند متوجه شدند که خیابان را به خاطر تظاهرات بر علیه مضروب شدن خبرنگار روزنامه « گومبا جمبا جمبا » در کشور جزایر سلیمان بسته اند ، خیابان دوم را به خاطر مانور روز جهانی آتش نشانی و خیابان سوم را به خاطر بازدید وزیر امور پنبه و چای سبز یک کشور آفریقایی از موزه تاریخ غیر طبیعی مسدود کرده بودند! خلاصه با هر بدبختی که بود به مقابل بانک رسیدند.

دقایق دلهره و اضطراب به سرعت سپری می شد. فرمانده یگان ویژه، سرهنگ چغرآبادی ، با یک بلندگوی دستی مقابل بانک قرار گرفت و گفت: «شما محاصره هستید ، خودتان را تسلیم کنید» ولی هیچ عکس العملی از داخل بانک دیده نشد.

فرمانده از یکی از افسران خواست که از 118 شماره بانک را بگیرد . بعد از دقایقی افسر مربوط اعلام کرد که 118 می گوید شماره را نداریم. فرمانده از داخل بلندگو گفت : «تلفن بانک چنده ؟» ناگهان در بانک باز شد و رئیس بانک در حالی که دستان خود را بالا گرفته بود و رنگ به رخسارش نبود با صدای بلند گفت : «تلفن چند دقیقه ای است که به علت عملیات کابل برگردان قطع است ، لطفاً یک بلندگو بیاورید تا گرونگانگیران با شما صحبت کنند .» به هر طریق بود یک بلندگو به آنها رساندند.

سردسته آنها از پنجره بانک خطاب به پلیس گفت : «مرده شور این بانک را ببرند. پس این همه تبلیغ همین بود؟ اولاً که ما از سرما مردیم، بعد هم نه پول نقد دارند نه تراول. می گویند شب عید است! حالا کو تا شب عید! اینها هیچ چیز ندارند. تلفن که قطع است ، موبایل هم خط نمی دهد، این مشکلات را ما باید با چه کسی در میان بگذاریم؟ پس اقلاً یک هواپیما در اختیار ما بگذارید تا فرار کنیم .»
فرمانده پلیس گفت: « هواپیما؟ پسر خاله من یک هفته است می خواهد برود کیش جا نمی دهد. من الان دوچرخه هم نمی توانم در اختیارتان بگذارم، زودتر خودتان را تسلیم کنید ما کار و زندگی داریم.»

سردسته دزدها گفت : « یعنی چه؟ ما یک ساعت است اینجا علاف هستیم تازه هر چی سیگار هم داشتیم رئیس و کارمندها همه را کشیدند ، سیگار داری؟» فرمانده گفت: «چی می کشی؟» دزد گفت:« مارلبورو فیلتر قرمز» فرمانده گفت:« نه من کنت اولترا لایت دارم.» سردسته دزدها با عصبانیت گفت: «گل بگیرید این بانک را، اقلاً انعام و دستمزد این بچه ها را بدهید ، اینها روزمزد هستند ، من اقلاً اینها را ولشان کنم بروند.»

 فرمانده گفت: «آخر سال است. بودجه ها را بسته اند، از جیبم که نمی توانم بدهم .»
سردسته دزدها گفت: « پس اقلاً به این رئیس بانک بگوئید یک وام جعاله تعمیرمسکن به من بدهند . ما این دستشویی و حمام و سیفون خانه را عوض کنیم . »
فرمانده پلیس گفت: « آقای رئیس می توانید به این بنده خدا یک وام جعاله بدهید؟ » رئیس بانک آمد پشت بلندگو و گفت: «به نام خدا، نه خیر جناب سرهنگ. از وقتی بهره ها کم شده دستور داده اند برای وام بهانه بیاوریم . » دزد گفت : «پس اقلاً جناب سرهنگ دستور بدهید ما تا اینجا آمده ایم این قبض موبایل مان را بگیرند . روز آخرش است ، پولش را هم می دهیم.»

 رئیس بانک دوباره بلندگو را گرفت و گفت :« دیر شده. ما دوازده به بعد نمی توانیم قبض بگیریم.» سردسته دزدها که کم کم عصبانی شده بود گفت: « ببینید چطور صبح تا حالا وقت مردم را می گیرید من هر روز تا این موقع کلی جیب زده بودم ... جناب سرهنگ اقلاً اون الگانس را بیار جلو ما یک بوق بزنیم ... »

حکایت مورچه قوزی !

 سال ها پیش در شهر مورچگان یک روز صبح هنگامی که یکی از مورچه ها با صدای قوقولی قوقوی خروس سحری از خواب ناز برخاست ، متوجه شد که یک قوز بزرگ در آورده است . از آن روز همه اهالی شهر مورچگان او را به همدیگر نشان می دادند و او را « مورچه قوزی » نامیده بودند.

هنگامی که در خیابان راه می رفت ، بچه مورچه هایی که فوتبال گل کوچک بازی می کردند، به محض دیدن او دست می زدند و می گفتند « هوهو ، مورچه قوزی، هوهو ، مورچه قوزی! » او که کم کم به سن ازدواج رسیده بود، هر جا خواستگاری می رفت با پاسخ منفی خانواده ختر مورچه مواجه می شد . این مسئله این قدر در روحیه لطیف او تأثیر گذاشته بود که تصمیم گرفت ، هر جور که هست قوز خود را معالجه کند.

ابتدا با کلی دردسر و چندین ماه در نوبت ماندن و پرداخت زیرمیزی به منشی موفق به دیدار یکی از معروفترین پزشکان متخصص قوزولوژی شد. دکتر به او گفت :« مشکل شما یک راه حل بیشتر ندارد، آن هم جراحی است . شما باید ابتدا باید دو میلیون به حساب بنده واریز و به « کلینیک تخصصی جراحی قوزباز» بنده مراجعه و تحت عمل جراحی قوزباز قرار بگیرید.البته قبل از آن باید شخصاً شمارا قوزوسکوپی کنم تا از میزان پیشرفت قوز آگاه شوم!»

مورچه قوزی بیچاره که اینقدر پول نداشت به یک متخصص قوزولوژی دیگر مراجعه کرد. پزشک دوم به او گفت:« به شما گفته اند جراحی قوزباز؟ این عمل کاملاً در دنیا منسوخ شده است. مشکل شما یک راه حل بیشتر ندارد، آن هم قوزکتومی یا برداشتن قوز به روش لاپاراقوزی است که این عمل فقط در «کلینیک تخصصی قوزکتومی» بنده انجام می گیرد. لطفاً ابتدا ومیلیون به حساب بنده واریز و ....»

مورچه قوزی نا امیدتر از قبل به پزشک دیگری مراجعه کرد.پزشک سوم پس از معاینه به او گفت : «قوزکتومی آن هم به روش لاپاراقوزی؟ واقعاً نمی دانم این پزشکان کجا درس خوانده اند؟ نخیر جانم، مشکل شما یک راه حل بیشتر ندارد، آن هم خرد کردن قوز با دستگاه پیشرفته « قوزشکن MK2 » است که در « کلینیک تخصصی قوزشکن» بنده انجام می گیرد. شما باید ابتدا ... »

مورچه قوزی حکایت ما که کاملاً حیران و سرگردان شده بود به پزشک دیگری مراجعه کرد ، پزشک چهارم به او گفت : «قوزشکن؟ به هیچ عنوان ، شما اصلاً به هیچگونه عمل جراحی احتیاج ندارید،امان از دست این جراح ها که تا بیمار سلام می کند، چاقو را آماده می کنند، نخیر، خوشبختانه قوز شما از نوع قوزهای درمان پذیر با دارو است. شما باید از داروخانه ای منحصراً این دارو را وارد می کند، داروی ضدقوز «قوزویاسین فورت» را تهیه و برای checkup هر 15 روز به من مراجعه کنی تا با دستگاه «قوزومتر» میزان کاهش 15 روز قوز را اندازه گیری کنم، البته به علت گرانی دستگاه و فیلم های مخصوص قوزومتری کمی هزینه ات زیاد می شود؟!»

 مورچه به سفارش یکی از دوستانش به یک دکتر علفی هم مراجعه کرد که به او جوشانده گیاه قوزبر را توصیه کرد که پس از دم کردن و نوشیدن یک قوری از این جوشانده به اسهال مبتلا شد!

زندگی پر رنج مورچه قوزی حکایت ما همچنان ادامه داشت، تا اینکه یک روز به او خبر دادند که یکی از همکلاسی های سابقش که خارج زندگی می کرده پس از سال ها اقامت در خارج از کشور به وطن باز می گردد.

تصمیم گرفت برای استقبال از او به فرودگاه برود و از او کمک بخواهد. دسته گلی خرید و به فرودگاه رفت، هنگامی که دوستش از گمرگ مرخص شد، به محض دیدن مورچه قوزی او را به آغوش کشید، او که از همه چیز و همه جا سال ها بی خبر بود، هیجان زده به مورچه گفت: « هلو، چطوری پسر؟ چرا قوز کرد؟ صاف بایست و محکم زد پشت مورچه قوزی » و به این ترتیب به همین سادگی قوز مورچه قوزی رفت تو! و پس از سال ها رنج و محنت به زندگی عادی بازگشت. پس از آن اهالی شهر مورچگان همه او را «مورچه بی قوز» صدا می کردند !

حکایت بیژن و منیژه

اين گفت و گو پس از مراسم رسمی عقدکنان انجام شده ، سند محضری عقدنامه پيوست حکايت است !!
بيژن و منيژه دو دل داده در کنار جوی نشسته ، به گفت و گو مشغول .

بيژن : ای آفتاب حسن، زلف های مجعد و پريشانت ، رودی خروشان را می ماند که پيچ و تاب خوران ! دراعماق جان آدم نفوذ مي کند. رنگ و درخشندگی اش آنقدر زيبا است که با تلألؤ خورشيد برابری مي کند. به قول شاعر: «مدامم مست مي دارد، نسيم جعد گيسويـت.»
منيژه : ولی عزيزم، موهايم را تازه فر و مش و های لايت کرده ام. موهای طبيعی ام اين طوری نيست!

بيژن : ای آفتاب حسن، ابروهای همچون کمانت نگاره صورتگری چيره دست را می ماند که سال ها برای کشيدنش از جان مايه گذاشته است، به قول شاعر «پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت !»
منيژه : ولی عزيزم، ابروهايم را تازه« تاتو» کرده ام. ابروهای طبيعی ام اين شکلی نيست! 

بيژن: ای آفتاب حسن، مژه های بلند و زيبايـت سايه بانی زيبا را می ماند که چشمای شهلايـت را از گزند روزگار مراقبت می کند. به قول شاعر«مژگان تو را تيغ جهانگير برآورد / بس کشته دل زنده که بر يکدگر افتاد.»
منيژه: ولی عزيزم، اينها مژه مصنوعی است، مژه های طبيعی ام اين شکلی نيست!

بيژن: ای آفتاب حسن، چشم های همچون آسمان آبی ات اقيانوسی بيکران را می ماند که انسان را با امواج خروشانش در خود غرق می کند، به قول شاعر «خرابم می کند هر دم فريب چشم جادويت.»
منيژه: ولی عزيزم، اينها لنز رنگی است. چشم های طبيعی ام اين شکلی نيست!

بيژن: ای آفتاب حسن، دندان های زيبايت، صدف های بی مانندی را می ماند که گوهری آنها را همچون ويترين مغازه اش، چنان زيبا کنار هم نشانده که خنده ات هوش از آدم می برد. به قول شاعر«بگشا پسته خندان و شکر ريزی کن / خلق را از دهن خويش مينداز به شک .»
منيژه: ولی عزيزم، دندان هايم را ارتدنسی کرده ام، دندان های طبيعی ام اين شکلی نبود!

بيژن: ای آفتاب حسن، پوست صورتت را از صافی و درخشندگی گلبرگ گلی را می ماند که باغبان روزگار همچون فرزند از آن مراقبت کرده است. به قول شاعر«آنکه رخسار تو را از رنگ گل و نسرين داد / صبر و آرام تواند به من مسکين داد.»
منيژه: ولی عزيزم اينها همه Make up و کرم پودر است. بايد من را دست و رو شسته ببينی!

بيژن: ای آفتاب حسن، با توجه به همه جوانب من از اين بيش تر نمی توانم بگويم ولی منيژه جان، منيژه هم، منيژه های سابق. اين همه پول را خرج هر زنی کرده بودند تا حالا عينهو «سوفيالورن» شده بود. خودمانيم شما هنوز هم هيچی نشده ايد! و چون حکايت بدين جا رسيد، منيژه از فرط ناراحتی چنان با گوشی موبايل بر فرق بيژن کوبيد که دوازده تا بخيه خورد و بيژن آموخت که هر حقيقتی را نبايد گفت. هر چند اظهر من الشمس باشد. به قول شاعر.....

تکنیک بازیابی اعتماد به نفس در 3 سوت یا روش BEBN-3S

آیا می خواهید یک شبه میلیاردر شوید ؟

آیا می خواهید مادر زنتان هرگز به منزلتان قدم نگذارد ؟

آیا می خواهید کره زمین را روی شست پای چپتان سه دور بچرخانید ؟

چشمهایتان را فشار ندهید ، این یک رویا نیست ..... واقعیت است . با روش بازیابی اعتماد به نفس در ۳ سوت یا BAZYABIE ETEMAD BE NAFS DAR 3 SOOT که به اختصار BEBN-3S نامیده می شود.

تاریخچه:

یک روز در زمانهای بسیار دور ، یک مرد نشسته بود داشت کمک زنش سبزی پاک می کرد ، که ناگهان :

زن- باید برای من طلا و جواهر بخری

مرد - ندارم

زن- کیف و کفش و لباس می خواهم

مرد- ندارم

زن- باید من را ببری خارج مسافرت

مرد - ندارم

که در این لحظه زن با گوشت کوب محکم کوبید توی سر مرد و گفت :" خاک بر سرت که نداری بد بخت "

بعد از این واقعه بود که انقلابی در افکار او ایجاد شد ،و تصمیم گرفت که اعتماد به نفس از دست رفته خود را باز بیابد و بدین سان روش اعتماد به نفس در ۳ سوت در زمانی کمتر از ۳ سوت اختراع و به بشریت هدیه شد .این تکنیک در ۳ سوت شامل سوت اول ، دوم و سوم اجرا می شود و شما می توانید به موفقیتهای بی نظیری دست یابید :

سوت اول یا FIRST SOOT:

سوت اول یا مرحله رهایی از چنگال دیو پلید تفکرات منفی و رهنمون شدن به سوی سوت دوم

موبایل خود را خاموش کنید ، به پشت دراز بکشید ، سعی کنید خیلی ریلکس باشید ، چشمان خود را ببندید و از عدد " دو میلیون و نهصد و بیست و هفت هزار و پنجاه و یک " هفده تا هفده تا کم کنید تا به صفر برسید . سپس ارقامی را که به زبان اورده اید در ذهن خود در هم ضرب کنید و به تعداد عدد به دست آمده این جمله را در ذهن خود با صدای بلند مرور کنید :" ای دیو پلید تفکرات منفی ، دور شو ، گم شو ، درود بر تکنیک BEBN-3S"

سوت دوم یا SECOND SOOT :

سوت دوم یا مرحله تکیه جفت پا بر نفس و رهنمون شدن به سوی سوت سوم

در این مرحله ابتدا روی جفت پاهای خود بایستید ، سپس به دیوار تکیه دهید . ابتدا پای راست خود را بالا بگیرید و از یک تا همان رقم قبلی بشمارید سپس به آرامی پای دیگر خود را هم بالا ببرید ،سپس بگویید دیوار را بردارند ، اینک شما کاملا و فقط به نفس خودتان متکی هستید .

سوت سوم یا THIRD SOOT:

سوت سوم یا مرحله انرژی مثبت و رهنمون شدن به سوی موفقیت کامل

در این مرحله نفس شما آماده اعتماد کردن است ، فکر های پلید از شما دور شده و شما احساس می کنید زندگی خیلی زیباست و بلبل ها بر روی شاخساران چه زیبا بهار را ترنم می کنند . در این مرحله ناگهان ممکن است تفکری در شما شکل بگیرد که " خوب که چی ؟" این یک ویروس بسیار خطرناک است .سریعا از آن حذر کنید.

بدین ترتیب مرد داستان ما با اختراع این تکنیک تبدیل به یک استاد شد. کتابهای او با تیراژ میلیونی به فروش رسید  و برای نوارها و سی دی هایش بازار سیاه ایجاد شد و او توانست تمامی خواسته های زنش را براورده کند !!!!

هنوز هم دیر نشده شما هم می توانید.........

 

طرح جامع 5 ساله پیشگیری از ایدز !

با توجه به اهمیت روزافزون بیماری ایدز و ضرورت پیشگیری از آن ، طرح جامع ۵ ساله تدوین و به شرح زیر جهت اجرا ابلاغ می گردد :

سال ۱۳۸۸:

نصب پارچه به ابعاد ۱در ۲ متر ، بر سر در عوارضی اتوبان تهران - بهشت زهرا با مضمون : " ایدز خیلی نامردی !!"

سال ۱۳۸۹:

در این سال به مناسبت روز جهانی مبارزه با ایدز ، مسابقه بزرگ " خاطره نویسی " در مورد ایدز و راههای پیشگیری از آن برگزار و به برندگان جوایز نفیسی در همین راستا تقدیم خواهد شد !!

سال ۱۳۹۰:

راهپیمایی بچه های مهدکودک " گلهای بوستان بهشت نازنین "تهران ، حد فاصل میدان ونک تا تقاطع میرداماد با سر دادن شعارهای کوبنده در محکومیت بیماری ایدز از قبیل " ایدز ، هپل هپوله   خاک تو سر کوتوله " و " ایدز نیا پیش ما    تو بومیدی بی ادب " و " ایدز تو خیلی زشتی  هو هو  هو هو " با تشکر از مدیریت مهد و "تیچر آذر "که ما را در اجرای این برنامه یاری خواهند داد .

سال ۱۳۹۱:

برپایی رزمایش بزرگ " فاجعه ۴ " با حضور کلیه نیروهای بهداشتی و درمانی و حمله به مواضع " ایدز فرضی " از زمین ، هوا و دریا به طور همزمان و نابودی کامل " ایدز فرضی "

سال ۱۳۹۲:

گرامی داشت روز جهانی مبارزه با ایدز و برپایی جشن بزرگ با حضور خوانندگان مطرح ، دروازه بان تیم استقلال ، پیستون چپ پرسپولیس( در سیستم ۳-۵-۲)، هنر پیشه های حتی الامکان چشم روشن سریال های تلویزیونی ، همراه با عملیات محیر العقول عبور یک شیر نر از حلقه آتش ، ژانگولر ، و تبدیل عصا به گل مصنوعی !!!  

یک هفته با بازار موسیقی !

شنبه:

*در این روز تازه ترین اثر خواننده مشهور " ع-الف" به بازار موسیقی عرضه شد . در این آلبوم که " نیلوفرانه (۶) نام دارد ،گزیده ای از آلبوم های نیلوفرانه ۱ تا ۵ خواننده مجددا باز خوانی شده است!

یکشنبه:

*در این روز تازه ترین اثر خواننده مشور "ع-الف" به بازار موسیقی عرضه شد.در این آلبوم که " یاد همه گرامی باد (۱) " نام دارد ، گزیده ای از ترانه های مشهور بانوان موسیقی ایران بازخوانی شده است!

دوشنبه:

*در این روز تازه ترین اثر خواننده مشهور " ع-الف" به بازار موسیقی عرضه شد ، در این اثر که " سکوت و ناگفته ها (۱)" نام دارد .گزیده ای از موسیقی های بدون کلام دهه ۷۰ اسپانیا و بولیوی ، بازخوانی شده است.

سه شنبه :

*در این روز تازه ترین اثر خواننده مشهور "ع-الف" به بازار موسیقی عرضه نشد !! علت عدم عرضه نقص فنی اعلام شده است. جزییات بیشتر پس از کشف جعبه سیاه نوار فوق به اطلاع عموم خواهد رسید !

چهار شنبه :

*در این روز تازه ترین اثر خواننده مشهور " ع-الف" به بازار موسیقی عرضه شد ،در این اثر که " لب گاراژ بودم و یارم سوار شد (۱)" نام دارد گزیده ای از اپراهای دو دهه اخیر مرحوم مغفور " پاواروتی" در دستگاه همایون بازخوانی شده است.

پنج شنبه:

*در این روز تازه ترین اثر خواننده مشهور " ع-الف" به بازار موسیقی عرضه شد ،در این اثر که " شله قلمکارانه (۱)" نام دارد گزیده ای از ترانه های " الویس پریسلی" ، " فرانک سیناترا " ، " ام کلثوم " ، " ایو مونتان " ، به همراه موسیقی متن فیلم های " شعله " و " سنگام " باز خوانی شده است !

جمعه:

*به علت تعطیلی ، عرضه تازه ترین اثر..... به شنبه صبح موکول شد !!

آداب رانندگی در اصفهان

برای اطلاع آن دسته از عزیزانی که با خودروی شخصی به اصفهان سفر می کنند آداب رانندگی در این شهر به اطلاع می رسد :

الف- چراغ راهنمایی: کلا خیلی جدی گرفته نمی شود . اصولا وقتی " قرمز " است عبور می کنند . وقتی " نارنجی " است پر گاز عبور می کنند . وقتی " سبز " می شود پشت فرمان خوابشان می برد !!

ب- کمر بند ایمنی: تنها وسیله رایگانی است که اصفهانی ها علاقه چندانی به استفاده از آن ندارند، اگر قرار بود که جداگانه خریداری شود و پول بابتش پرداخت کنند آمار استفاده از ۱۰۰٪ فراتر می رفت !!! کلا تا قبل از اجباری شدن و پرداخت جریمه !!! بستن کمربند ایمنی از مصادیق بارز " سوسول بازی " " قرتی بازی " و تو مایه های BREAK DANCE و " پانک بازی " و اینها بود!!!

ج-خیابان یکطرفه: مفهوم خاصی ندارد . اگر از یک خیابان یکطرفه عبور می کنید و یک ماشین از طرف مقابل خلاف می آید اگر خیلی محترمانه به ایشان بفرمایید که " ببخشید جناب این خیابان یکطرفه است " زل می زند توی چشمانتان و می گوید " ببخشین جناب سرهنگ شب بود قپادونا *ندیدم " ادامه این مکالمه به هیچ عنوان به صلاح شما نیست !!!

د- راهنما زدن : مد نیست !!!

ه-راه دادن : راه دادن به خودروی در حال سبقت در اصفهان به دور از غیرت و مردانگی است !! اصولا در اصفهان سبقت نوعی توهین تلقی شده، به همین خاطر رانندگان محترم در منتهی الیه سمت چپ جاده رانندگی می کنند و کنار نمی روند . یکبار محترمانه به آقایی گفتم چرا نمی گذارید سبقت بگیرم ؟ پاسخ داد :" یه باره بوگو زیر ابرومم ور دارم !!!"

و-خطوط: مردم اصفهان علاقه عجیبی دارند که به جای اینکه بین خطوط رانندگی کنند ،خطوط بین رانندگی آنها باشد !! در همین راستا پیشنهاد می شود به جای اینکه خیابان را با یک خط به دو قسمت تقسیم کنند ، با دو خط به سه قسمت تقسیم کنند آن وقت نظم برقرار می شود !!!چون اصفهانیها دوست دارند خط بین دو تایر قرار گیرد.

ز-گردش به راست آزاد: اصفهانیها معتدند یا همه پشت چراغ قرمز می ایستند یا هیچکس ( اصل همه یا هیچ )به همین منظور سریعا راه عبور گردش به راست را مسدود می کنند تا عدالت برقرار شود !!

*پاورقی :

"قپادونا" یعنی " قپه هایتان را " - مترجم !-

تئوری ها

آمار سزارین در ایران ۲ برابر آمارهای جهانی است - جراید

تئوری های موجود :

۱- تئوری " غیر طبیعی ": در راستای تمایل مردم ایران به کارهای " غیر طبیعی " زایمان " طبیعی " در حال منسوخ شدن است .

*آخرین خبر: یک هموطن با فرهنگ ضمن تماس با پیام گیر ما اعلام کرد :"من غیر طبیعی هستم ؟ اگر مردی بیا تا ... و .... و ..... ( .... ، .... ، ....) تو ..... من تو را .....

با سپاس از این هموطن گرامی باز هم منتظر پیام های محبت آمیز ایشان هستیم !!!!

۲- تئوری " حال": بعضی از مادران حال این کارهای زوردار را ندارند . ( گفتم بعضی ها ) یک منبع موثق که نخواست نامش فاش شود به خبرنگار ما گفت : " بعضی ها حال چه کاری را دارند ؟ صبر کنید کم کم آشپزی و ظرفشویی و کلا خانه داری ، منسوخ خواهد شد "

*آخرین خبر: یک مرد متاهل که گفت اگر نامش فاش شود دودمانش به باد خواهد رفت نیز به خبرنگار ما گفت : " دست روی دلم نگذارید !!" که خبرنگار ما نگذاشت!! بر اساس خبری که همینک به دستم رسید هویت این مرد فاش و حال وی وخیم گزارش شده است !!!"

۳- تئوری " عجله ":نوزادان برای آمدن به دنیا و برخورداری از هوای پاک ، خیابانهای بدون ترافیک و خلوت ، آموزش رایگان و....عجله دارند و و خودشان موجبات سزارین را فراهم می آورند و حتی در سونوگرافی ها هم این درخواست را با زبان بی زبانی و ایما و اشاره ابراز می کنند !!

*آخرین خبر:" دفتر مرکزی اتحادیه نوزادان و شیرخواران با انتشار بیانیه شدید اللحنی هر گونه دخالت در امر سزارین مادرانشان را به شدت و حدت تکذیب کرده ، خواستار درج این تکذیبیه در همان صفحه و با همان فونت شدند "

۴- تئوری "خانواده گرم ":پزشکان محترم و ایثارگر  زنان و زایمان به منظور ارج نهادن به خانواده به عنوان واحد ساخت جامعه و بشریت و به منظور فراهم آوردن امکان حضور هر چه سریعتر مادر - این عزیزترین موجود کره زمین - در کانون گرم خانواده ، اقدام به این عمل می نمایند

*آخرین خبر:هر گونه تفکر دیگر در این زمینه کلا انحرافی و به منظور زیر سوال بردن بعضی ها می باشد و فرد فکرکننده تحت تعقیب و پیگرد قرار خواهد گرفت ، حالا هر فکری دوست دارید بکنید !!! 

 

برنامه 90

فردوسی پور- یک صحنه داوری هست که در خدمت کارشناس محترم داوری با هم مرور می کنیم ، بفرمایید که این صحنه پنالتی بود یا خیر ؟

کارشناس- نخیر ، به هیچ عنوان . کاملا شبیه سازی است . هیچ برخوردی صورت نگرفت حتی بادش هم بهش نگرفت .یک کارت زرد جریمه مهاجمی که اینقدر مبتدیانه و زشت می خواهد داور را فریب بدهد . این حرکات در فوتبال مدرن امروز جناب فردوسی پور کاملا منسوخ شده است .

فردوسی پور- یک بار دیگر ببینیم.... انگار یک برخوردی بودها !!

کارشناس- اجازه بدهید.... بله الان متوجه شدم که برخورد مختصری صورت گرفت . کارت زرد لازم نیست همان نگرفتن پنالتی کفایت می کند.

 

فردوسی پور- یکبار دیگر ببینیم ... با زیر زانوی چپش به ۵ سانتیمتر بالای زانوی راست  مهاجم نزد ؟؟؟

کارشناس- اجازه بدهید....بله الان در این صحنه کاملا مشخص است ، پنالتی محرز است ولی چون یک بی احتیاطی صرف بوده جریمه شخصی ندارد.

فردوسی پور- یکبار دیگر ببینیم.... خیلی بد جوری زد زیر زانوی راستش ، کارت زرد نداره ؟

کارشناس- اجازه بدهید....بله بد جوری زد ، یک کارت زرد و اعلام پنالتی!!

فردوسی پور- یکبار دیگر ببینیم... خیلی بد جوری می زنه من فکر نکنم این زانو دیگر زانو بشود . خرد و خاکشیر شد زانوی مهاجم ، کارت قرمز نداره ؟؟

کارشناس-اجازه بدهید...اوه اوه بله من الان در این صحنه متوجه شدم واقعا چقدر بی رحمانه .این حرکت علاوه بر کارت قرمز جرایم سنگین تری هم دارد حتی این بازیکن را می توان مادام العمر از ورزش محروم کرد !!!چقدر وحشیانه ..

فردوسی پور- با تشکر از کارشناس بر جسته کشورمان ، و با امید اینکه نکات آموزشی این برنامه مورد استفاده داوران جوان کشورمان قرار گیرد ادامه برنامه را پی میگیریم .....